سلام
ای هستی من
میان بود و نبود زندگیم
تویی تمام آنچه که بودنم برای اوست
و در میان همه ی دلتنگیهایم
تویی تنها گشایش روح و احساسم
با تمام فاصله ها
فقط گرمای حضور خیالی توست
که تسکین رنج های من است
هر شب چشم به راهم
تا هنگام چشم بر هم نهادن
امو اج گرم بودنت را
با تمام وجودم احساس کنم
با تو زمان پهناور میشود
لحظه ها آغوش شادی باز میکنند
و مرا با چرخش خود
به اوج شادمانی میبرند
من در تمامی لحظه های نبودنت
به دنبال بودن در کنار تو میگردم
ای تمام هستی من ( مخاطب خاص دارد )
—ای هستی من
میان بود و نبود زندگیم
تویی تمام آنچه که بودنم برای اوست
و در میان همه ی دلتنگیهایم
تویی تنها گشایش روح و احساسم
با تمام فاصله ها
فقط گرمای حضور خیالی توست
که تسکین رنج های من است
هر شب چشم به راهم
تا هنگام چشم بر هم نهادن
امو اج گرم بودنت را
با تمام وجودم احساس کنم
با تو زمان پهناور میشود
لحظه ها آغوش شادی باز میکنند
و مرا با چرخش خود
به اوج شادمانی میبرند
من در تمامی لحظه های نبودنت
به دنبال بودن در کنار تو میگردم
ای تمام هستی من ( مخاطب خاص دارد )
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت