دروغ چرا!!!

دلتنگت هستم...

دلگیرم از دوری،از فاصله

چند صبایی است که صدایت نکرده ام

عادت کرده ام درخلوت بخوانمت

میان بغض و آه

بگویم

...

و خود را دلخوش کنم به پاسخی که هرگز نخواهم شنید

دلم از سکوت قلبم میگیرد...

بغض میکنم

سر در بالشت خیسم فرو میبرم و هق هقم را

به جای اغوش تو

با او شریک میشوم

چه هم اغوشی دردناکی دارم من اینروزها!!