می خواهم به زبانی بیگانه دوستت بدارم
به یکی از زبانهای نیمه جان دنیا
در لهجه ی مادری ام
دوست داشتن
کارکردهای دیگری پیدا کرده است
دوست داشتن را با زبان مادری ام دیگر
دوست ندارم
می خواهم بی کلام برایت بمیرم
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت