امروز از همهٔ روزهای زندگیم بد تر غم انگیز تر بود اتفاقی که هچ وقت فکر نمیکردم بیفته خبری که شنیدم تمام تنو بدنمو به لرزه در آورد ،چند روزی بود که ازت خبری نداشتم ولی بهم گفت بودی که هالو روزت خوب نیستشو نمیتونی با هم صحبت کنی خوب گفتم بهتر میشی بهم زنگ میزانی ولی متاسفانه خبری ازت نشد چندین بر بهت پیغام دادم ولی جوابی نیومد ،باز هم سعی کردم با خودم کنار بیامو گفتم حالت که بهتر شه با هم تماس میگیری ولی خبری نشد تا امروز که بهم پیغام دادن حالت بد شده تو بیمارستانی نمیدونستم از این راه دور چه کار باید بکنم عین این دیونهها دور خودم میچرخیدمو گریه میکردم هچ چیزی جوز این که صداتو بشنومو یا این که ببینمت آرومم نمیکرد ولی خوب هچ کدوم امکان پذیر نبود با همه این حال خواستم امشب یاداشت کنم تا مثل خیلی از شبها و روزها که بدون تو گذشت و ساخت دشوار فراموش نکنم که چی شد در این شب و چه حالی داشتم دستم به نوشتن روی قلموو کاغذ نرفت مجبور شدم که این جا بنویسم برات دعا میکنم هر شبو هرروز که بهترو بهتر بشی میدونی که من به دون تو یعنی پوچ یعنی هیچ به یادت هستم بانوی مهربانی دوستات دارم تا لحظهی که نفس میکشم .مورخ : ۲۰۱۳ ۴/۴ ماه آوریل -ساعت ۲:۲۵ دقیقه روز پنجشنبه
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت