تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است

تنهایی در قطار

هزار نفر.

به تو فکر می کنم

در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست

به تو فکر می کنم

و هر روز

به تعداد تمام دندانهایم سیگار می کشم.

ما چون بارانی هستیم

که همدیگر را خیس می کنیم


در دستانم

خطی نیست

نه خطی که طول عمرم را نشان دهد

نه خطی که آینده‌ام را بگوید

و نه خطی که مرا به کسی برساند

من

تمام خطوط دنیا را

در چشمانم پنهان کرده‌ام

تا از نگاه متعجب کف‌بین‌ها

دلم خنک شود

بویِ قهوه­یِ برزیلی

آورده است این باد

بویِ چایِ لاهیجان

می­دهد این باران

چه فرق می­کند

در تهران باشم

غرق شده در فراموشیِ یک مبل

یا در سیاه چادرِ یک ترکمن

موهایم با یالِ اسبی سپید بپیوندد

چه فرق می­کند

پاریس باشم

با شرابِ بوردو و پسته­يِ رفسنجان

یا لندن

در ایستگاهِ مترو

منتظر یک زنِ ایرلندی

جهان به اندازه­یِ پنج انگشتِ توست

همان قدر کوچک و شگفت انگیز

و هر جایی

بویِ تو را می­دهد

این باد

این باران

قبول کن !

به حیرت انتهای جهان هم که برسی

باز

حسرت ابتدای جاده دیوانه ات می کند

پایت که رفتن باشد

دلت می ماند

دنیا

همیشه در ایستگاه های از پیش تعیین شده می ایستد

دو چمدان مثل هم فکر نمی کنند

شباهت ما هم همین است

که تو

صدای گردش زمین را به خاطره می آوری

که من

صدای قدیمی ترین سوت قطار

و هر چه دورترم می کند

چمدانم را سنگین تر

دوری را نزدیک تر

عقربه ها و جاده ها از رفتن نمی مانند

و تنها دو ایستگاه

از دوست داشتنت باقی مانده 

از باران

خیس شدن در کوچه های آب گرفته را یاد گرفتم

از مادر

اینکه به دنیا بیایم

پدرم گفت:

" آسمان در دریای طوفانی هم شنا می کند "

یاد گرفتم

اما تا به خانه برسم

چاله های زمین را شمردم

و فکر کردم

دریا اگر بمیرد کجا خاکش می کنند؟

:" بعد از این همه شمع

در این سرما هم

بخاری

از شعرت بلند نمی شود "

قرار نبود ابر بسازم

تا همه چیز از اول شروع شود

سنگ تولدم را به سینه زدم

برای قبرستان دست تکان دادم

با این همه

اشکم در می آید

تا این همه شمع را خاموش کنم

خورشید

آبروی برگ را می برد

باغبان آروزی رسیده ی درخت را

باران

کاسه ی سقف را لبریز می کند

کلاغی سرخوش می خواند

شاید به کاج ها برسد

نسبم

که اینگونه با پائیز کنار آمده ام

به کلماتم لهجه ی باران

چقدر می آید

فردا

روزنامه ای می خرم

تا به ستون تسلیت هایش تکیه کنم.

جدا نکن برگ های تقویمت را

به گاه رفتنم

بسیار به دنبال این روز های خوش خواهی گشت

فایده این عکس‌ها چیست ؟

اگر صدای درشنیده نشود

اگر تو کفش‌هایت را در نیاوری

اگر مادرم کنار سماور ننشیند

و اگر من نگویم اسمش فروغ است

فایده این عکس‌ها چیست

اگر پنجره وپرنده هم قافیه نشوند

اگرسکوت ،ساعت رانشکند

واگر تو نگویی دیرم شد

و اگر من نگویم

این بار به جای روسری

برایت گوشواره می‌خرم 

تنها مزاحم همیشگی ماه

زنی بود

که هر شب به روی بام

می آمد

و مردم را

به شک می انداخت

از آن به بعد

کودکان

در دفتر های نقاشی اشان

دایره هایی کشیدند

که بعد ها چاهی شد

که زیبائیشان

در آن افتاد

من فقط

در آلبوم های قدیمی

به دنبال عکس های تو می گشتم

و می دانستم

مادر جهان

هيچ وقت ازشستن پيراهنت خسته نمي شود

کاش

دزدی

که زیبائیت را دزدید

دستش را می برید

چاقویی

که امروز دستی را برید

فردا

حتما دست به کار بزرگتری خواهد زد

من كه آمدم

چار آسياب چشمهاي تو ظهر بود

كه تو در جاده بودي

با تمام بيست انگشتات

و ناخن‌هات كه كودك نبود

حالا هم كه غروب است

لبهاي تو سرخ بود

من سيبي از درخت نچيده‌ام

كه از شروع هر شب لعنتي مي‌ترسم

چه فرق مي‌كند

كدام روسري‌ات را بپوشي؟

من صدای گريه‌ی گيسوان تو را

سال‌هاست كه می‌شنوم

و بعد هم كه من رفتم

چار آسياب چشم‌هاي تو شب بود

ماه پشت ابر بود.

غروب ساعت غمگینی است

نمی‌تواند حتی گلدانی را بیندازد

تا من از جایم بلند شوم

و غم کمی جابه‌جا شود

در خانه نشسته‌ام

زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام

تا تنهایی‌ام کمتر شود

تنهایی‌ام

کمد پر از لباس

اتاقی که درش قفل نمی‌شود

تنهایی‌ام حلزونی است

که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند

امشب حالم از همهٔ شب‌ها بدتره واقعا نمی‌فهمم هرروز یه داستان یه مورد الان که دارم منیویسم گفتی‌ بهم میرم خونه دوستم یه سر بزنمو بیام بد زنگ زدم گفتی‌ دارم بر می‌گردم خونه گفتم اوکی من اون میمونم تا بیای هی‌ نشستم سر خودمو با این رایانه گرم کردم گفتم الان میرسی‌ دیگه ولی‌ خبری نشد بالای ۱۰۰۰ بر ختتو گرفتم جواب ندادی زنگ زدم رو خط دنی بازم جواب ندادی به اون خدا خسته شدم من نمیدونم چرا شانسم این قد گنده آرامش به من نیومده اصلا این گار نه این گار بابا منم آدمم دلم شوره مگیرم نگران میشم اگه من باشم که صاحب بچمو در میاری آخه چرا این جوری میکنی‌ با هم بد زنگ میزنم به دنی مگه رفتی‌ تو اتاق دارو بستی بازم نمیکنی‌ آخه حرف کیو باور کنم تو خودت جای من زنگ بزنی‌ بگن من رفتم تو اتاق دارو باز نمیکنم ۱۰۰۰ تا فکر نمیکنی‌ خیلی‌ بی‌ انصافی خیلی‌ چرا آزارم میدی با کارت یه روز خوب میشی‌ این قد که همچی‌ فراموشم می‌شه یه روز این قد کارت عجیب غریبه که بر مگردنیم به همون روزی که حالم بد بده و بدترشم میکنی‌ بخدا دارم دیونه میشم آخه دروغ و راستتو چه جوری قبول کنم این چه وضع درست کردی هم واسه خودت هم واسه من هر چقد بهات با آرامش صحبت می‌کنم عزیزم قربونت بشم فدات بشم ،چه عجب زنگ زادی آره همین الان زنگ زدی حالو حوصله نداری حالو حوصله منو میگی روانی‌ شدم میگی قاطی‌ کردم بدم میزنی زیر گریه آخ خدا آخهههه چی‌ می‌شه این زندگی‌ مزخرفو عمر مزخرفمو بگیری راحتم کنی‌ به جون خودت خسته شدم با من نه عشق عمده نه عشق شدن اصلا بابا من احمق رو چه بی‌ این غلطا یه کاری میکنی‌ بعضی‌ وقتها با هم که رو زی‌ هزار بر آرزوی مرگ می‌کنم دمت گرم با معرفت این بود همه اون مردونگیت فقط حل تو بده اره فقط تو داغونی اره پس من چی‌ من آدم نیستم نه نیستم خودمم فهمیدم تا الان اصلا بخیل خسته شدم از بس خودمو پاره کردمو نوشتم یه روز خوب یه روز بد اهبزم یه روز مزخرف دیگه (دلم نوشته من احمق ) تارخ ۱۱/۴/۲۰۱۲ روز یک شنبه