بیا خانه ای بسازیم..
خانه ای بی پنجره
خانه ای بی در
خانه ای که به هیچ راهی نرسد
من از جاده ها بیزارم..!
بیا خانه ای بسازیم
در سرزمینی دور
در حریم تنهایی
بیا بوی بیابان دهیم اینبار..
بیا خانه ای بسازیم
که هیچ روزنه ای
به شب
به درد
و هیچ راهی به
خنده های نیمه تمام
نیابد..
خانه ای که
تو باشی و من
نگاه و نگاه
و گاهی
همین دیوارهای خاموش
به ظاهر سفید..
خانه ای که در آن
جای هیچ یک
دگر خالی نباشد..
بیا خانه ای بسازیم
خانه ای از تو
خانه ای از من
خانه ای از عریانی ما
مگر چه می شود !
بگذار بگویند دیوانه ایم
دو دیوانه..!
باور کن زندگی همین است
لمس حضور تو
در چهارچوب خیال من
و انتشار آن خلوت پاک..
بیا خانه ای بسازیم.
خانه ای بی پنجره
خانه ای بی در
خانه ای که به هیچ راهی نرسد
من از جاده ها بیزارم..!
بیا خانه ای بسازیم
در سرزمینی دور
در حریم تنهایی
بیا بوی بیابان دهیم اینبار..
بیا خانه ای بسازیم
که هیچ روزنه ای
به شب
به درد
و هیچ راهی به
خنده های نیمه تمام
نیابد..
خانه ای که
تو باشی و من
نگاه و نگاه
و گاهی
همین دیوارهای خاموش
به ظاهر سفید..
خانه ای که در آن
جای هیچ یک
دگر خالی نباشد..
بیا خانه ای بسازیم
خانه ای از تو
خانه ای از من
خانه ای از عریانی ما
مگر چه می شود !
بگذار بگویند دیوانه ایم
دو دیوانه..!
باور کن زندگی همین است
لمس حضور تو
در چهارچوب خیال من
و انتشار آن خلوت پاک..
بیا خانه ای بسازیم.
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت