به سادگی یک لبخند
گم می شوم
در نگاه های بی بهانه ات
وتمام پیکرم
در حسرت لحظه ای می سوزد
که با عاشقانه ترین نگاه
مرابه اوج صمیمیت یک هم آغوشی عارفانه
می کشانی
کاش می دانستی
این روزها چقدر
بی تاب بی قراری های پرالتهاب
با هم بودنم
و کاش می توانستی
با یک بوسه
تمام دل نگرانی هارا
از چشمانم پاک کنی
این دلتنگی ها دارد بیچاره ام می کند
و هیچ کس جز تو نمی داند
دلتنگی دستان و چشمانم
چه وسعتی دارد
گم می شوم
در نگاه های بی بهانه ات
وتمام پیکرم
در حسرت لحظه ای می سوزد
که با عاشقانه ترین نگاه
مرابه اوج صمیمیت یک هم آغوشی عارفانه
می کشانی
کاش می دانستی
این روزها چقدر
بی تاب بی قراری های پرالتهاب
با هم بودنم
و کاش می توانستی
با یک بوسه
تمام دل نگرانی هارا
از چشمانم پاک کنی
این دلتنگی ها دارد بیچاره ام می کند
و هیچ کس جز تو نمی داند
دلتنگی دستان و چشمانم
چه وسعتی دارد
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت