چه سخت است ...
هم پاییز باشد, هم ابر باشد, هم باران باشد..
هم خیابان خیس باشد هم قلبی عاشق باشد...
اما نه تو باشی نه دستی برای فشردن
نه پایی برای قدم زدن نه نگاهی برای زل زدن
سخت است نباشی و من زیر باران تنها قدم زنم
سخت است نباشی و این دستها از سردی اینهمه دلتنگی یخ زند
سخت است نباشی و طعم لبهایت را نتوان زیر باران چشید
سخت است نباشی و نگاهم در کوچه های انتظار باقی ماند
و سخت است هر روز صبح از پنجره ی بارن خورده احساست
دلی را تماشا کنی که زیر باران اینهمه دلتنگی
زیر باران اینهمه حسرت و زیر باران اینهمه فاصله
آرزوی دوباره دیدن تو را زیر چتری از باران بوسه هایت دارد...
آری سخت است اما..
من اینجا همین جا که پاییز هوایش سرد و ابری و بارانیست
همین جا که کوچه هایش خیس از باران اینهمه دلتنگیست
و از همین پنجره باران خورده احساسم تو را با همین قلب عاشق
کنار همان نیمکت چوبی اولین قرار بارانی از بوسه هایت
در تک تک لحظه های بارانیم احساس میکنم....
هم پاییز باشد, هم ابر باشد, هم باران باشد..
هم خیابان خیس باشد هم قلبی عاشق باشد...
اما نه تو باشی نه دستی برای فشردن
نه پایی برای قدم زدن نه نگاهی برای زل زدن
سخت است نباشی و من زیر باران تنها قدم زنم
سخت است نباشی و این دستها از سردی اینهمه دلتنگی یخ زند
سخت است نباشی و طعم لبهایت را نتوان زیر باران چشید
سخت است نباشی و نگاهم در کوچه های انتظار باقی ماند
و سخت است هر روز صبح از پنجره ی بارن خورده احساست
دلی را تماشا کنی که زیر باران اینهمه دلتنگی
زیر باران اینهمه حسرت و زیر باران اینهمه فاصله
آرزوی دوباره دیدن تو را زیر چتری از باران بوسه هایت دارد...
آری سخت است اما..
من اینجا همین جا که پاییز هوایش سرد و ابری و بارانیست
همین جا که کوچه هایش خیس از باران اینهمه دلتنگیست
و از همین پنجره باران خورده احساسم تو را با همین قلب عاشق
کنار همان نیمکت چوبی اولین قرار بارانی از بوسه هایت
در تک تک لحظه های بارانیم احساس میکنم....
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت