می خواهم بگویم و بنویسم

می خواهم بدانی که در کجای دلم هستی

می خواهم بدانی که چه حالی دارم برای دیدن حضورت در کنارم

می خواهم با سکوتم برایت فریاد بزنم تا بدانی که چه حسی در زمان نبودت دارم

می خواهم در زمان دلتنگی ام تمام ذرات این دنیا را به اندازه یک وجب از دستم کنم تا به خیال خود فکر کنم این فاصله بین من و توست

می خواهم کلید در همان بهشت را که می گویند از آن توست پیدا کنم چرا که در زمان بدو تولدم باعث گمشدنش خود تو بودی! چرا نمی دانم!!!

می خواهم تا دنیا دنیاست به دنبال چهره مهربانت بگردم چرا که خود من بودم که باعث گمشدنش شدم

می خواهم به دنبال ستاره راهنمایی بگردم که تو درزمان لالایی شبانه برایم از او می گفتی چرا که خوب می دانستی ممکن است راه خود را گم می کنم

می خواهم فریادی بزنم تا تمام کهکشان صدای مرا بشنوند تا شاید انعکاس صدای خود را بشنوم که چه کرده ام با خود....

می خواهم با همین قلم ناتوانی که خوب می داند  حرمت نوشتن کلام تورا ندارد اسمت را آنقدر بنویسم که ملکه ذهنم شرمنده شود!

می خواهم بدانی 270 ماه از عمرم گذشت اما تو حتی 1ماه از این گذشت زمان را باورنداشتی! چرا !!! بازهم نمی دانم!!!! .

می خواهم باور کنم که دوستت دارم اما خوب می دانم روی دیگر عشق , نفرت است...!

می خواهم بدانم همان که گفت حق است لا اله الله برای تو دیگر چه گفته که آنقدر او را ذکر می کنی تا من هم همان را برای تو بگویم.....

من هم مخلوق همان خالقم .....

می خواهم .