وقتی میگم عاشقتم هر دو تا گوش تو کره
فاصله ی من و تو از صبر خدا زیادتره
بغض تموم عاشقا جم شده تو گلوی من
قصه ی پنهون تو شد قاتل آبروی من
وسعت هفتا آسمون کم میاره پیش غمم
پیش تو ادعام میشه پیش خودم خیلی کمم
دوباره بازیچه شده قلب صاحاب مرده ی من
تو هم نمک بزن به این زخم نمک خورده ی من
همش میگم چرا خدا فکری به حال ما نکرد
وقتی به بیراهه زدی چرا تو رو صدا نکرد
از این همه اثاثیه یه قاب عکس رو به روم
نشد فراموشت کنم خاری که موندی تو گلوم
ای که تو دل مرده گیا داشتی برام حکم حیات
روشن و ساده بت بگم من متاسفم برات
من متاسفم برات
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت