آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابر ها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تبدار بیابان بکشم
دستمالم را اما افسوس
نان ماشینی
در تصرف دارد
آبروی ده ما را بردند...!
+وقتی بچه بودم همیشه فک میکردم وقتی دندونم درد میاد فقط کافی ِ یکی دستشو ببره تو دهنمو و اون کرمی رو که تو دندونم قایم شده و در بیارهُ اونوقت ِ که من دیگه از دندون درد خلاص بشم !!!
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت