راه ماه صاف است
و من به سادگی ماه را دزدیدم
و آن را کنار حجم سنگین خیال ها پنهان کردم
و لبه ی صحبت او نشستم
او می گفت :
فقط یک چیز
نور
و من تا صبح فقط نور شنیدم