راستش را بگو
من فرزند کدام درختم.
ببین تمام تنم را یادگاریها فتح کرده اند.
چقدر برای لحظههای بی درختی شان
تکهٔ گاه شدم
اینک
که بی شاخ و برگم
هیچ کس
به یاد خاطرهای نمیافتاد .
تا بر تنم زخمی و تاریخی زند
برای سادگیهای دلم
چیزی نمیخواهم ........
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت