باز هم شب آمده
شب لباس سیاه خود را بر تن کرده
سیاه تر از همیشه
همه خوابند
ولی چشمان من خواب را نمیخواهند
من از شب هراسانم
ستارهای دیگر نیست
مهتاب هم به خواب رفته
من بیدار به انتظار مهتاب
شبی مهتاب خواهد آمد
باز هم انتظار.....
چند سال از این انتظار میگذرد؟!
ده .....بیست ....سی......
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت