نفس هام اروم اروم شده بود.....

دیگه به هیاهوی اطرافم بی توجه شده بودم....

گوشم پر شده بود از باور هایی تلقین شده بود بهم....

هوای هر جا که فکرشو میکردم گرفته بود.....

از تو....از خودم....از این حس بی معنی دست کشیدم....

به چیزایی که تو بهم زور کرده بودی راحت پشت پا زدم....

نفس کشیدم.......انگار زنده ام.....نفس میکشم...

قانون های دست سازت ارزانی خودت.....

به هرچه عشقت میکشد محکومم کن....تنها کاری که مهارت داری در ان

باور کن سبک شده ام.....ازادم.....رهای رها.....نفس میکشم!!!!