امروزهم مانند روز قبل
پروانه ها جان میکنند آسان
عمری تمنا کرده از من ابر
امشب توقع دارم از باران
این روزها همرنگ دنیامان
همرنگ تو...آبی پررنگم
حتی اگر هم مال من باشی
در کنج آغوش تو دلتنگم
دل سوختن دیگر نمی ارزد!
پروانه را بدبین کنم یا نه ؟!
خوشبختی ات را چون نمیخواهند
یک شهر را نفرین کنم یا نه ؟؟
میخواهم از امروز بد باشم !
با هرکه با عاشق نمیسازد
با اوکه فـــرداهای بدتر را،
میــــبیند و قـــایق نمیسازد !
اصلا بیا دور ازجهان باشیم
دوراز وجود نحس سرخر ها
دنیای روز از نو، صفا ازنو
یک کلبه در شهر برابر ها
شاید من و تو مال هم باشیم
مانند نقاشـــــــی روی بوم
شاید خدا همسایه ی ما شد
دنیای من باش ...از کجا معلوم ؟
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت