به طرز ابلهانه ای دلم یک موجود ِ دوست داشتنی می خواهد
,,,
احمقانه ترین فکر ِ ممکن بود که به زبان آوردم
,,,
خُردکن می خواهم تا خرد کند خُرده ها را
بگیرید بیاورید تا خُرد کنم
,,,
اینقدر این واژه ^چرا^ حالم را به هم می ریزد
,,,
هیچ مسئله ای نیست نه ماندن نه رفتن,,, تو مسئله ساز ِ این قصه ای
,,,
هیجان ِ این نوشتن ^بی هوا^ پیاده شدن است
غار غار ^
^
^
,,,
هوایت را نفس می کشم و تو دود می کنی /نفس هایم را به باد می دهی
,,,
× می شویُ نمی دانی که گاه باید ÷ شد
,,,
منهای وجودت، خودت را می خواهم
,,,
پس بده
هوایم را
پس مانده ی هوایم
تو را به چه درد آید ؛
جز این که مرا هوایی می کند .
هوایم را
پس بده
نفس کم دارم
,,,
دیگر شروع نمی شوم
ادامه می یابم
در
هوایت
و
پیچ در پیچ ِ
آسمان
فرو می روم
به
قلبت
و
من
تو
می شوم
ساده
ی
ساده
نقطه
,,,
تمام
قلبش را درون کیسه ی زباله انداخت